خلاصه متن...
هیچ گاه «عقل » و «دل » با یکدیگر در تقابل نبودند و اگر در کلمات اهل معرفت ، سخنانی پیرامون «عقل » و ادراکات عقلی و بینونت آن با ادراکات قلبی مشاهده می گردد ، مراد قلمرو ادراکات عقلی است لذا نه منظور تقابل قلب و عقل است و نه تقابل عارف و حکیم ! بزرگان اهل معرفت که همواره در پی تعالی و ارتقاء نفوس مستعده به کمالات عالیّه هستند ، با بیان قلمرو ِ ادراکات عقلی ، ادراکات قلبی را فوق طور عقل می دانند نه این که خطّ بطلان بر منبع معرفتی عقل بکشند . آن ها معتقدند که آن چه را که منبع معرفتی« قلب » ادراک می کند ، عقل را بدان دسترسی نیست و لذا ندای « تعالوا » [بالابیایید] سر می دهند و آن ها را به ادراکات فوق طور عقل فرا می خوانند .
پس هیچ گاه بین «عقل» و «قلب » در سنت اسلامی تقابل نبوده است تا تقارب بیابند ! البته این که در مکتب ابن عربی ، داده های عرفانی حاصل شهود ، به زبان و ساختار منسجم فلسفی ارائه گشت که سابقه نداشت ،سخنی حق است ولی این که برخی از نویسندگان آورده اند که :«... زمینه ی تقارب و همزبانی عرفان و فلسفه در کار ابن عربی پدیدار شد و مسأله تقابل عقل و دل که در سنت اسلامی مطرح بود ، رنگ باخت و به تدریج به هم نزدیک شد و سرانجام در نظام صدرالمتالهین تا حدّ زیادی بر یکدیگر منطبق شد . » نادرست است چون هیچ گاه در سنت اسلامی عقل و دل ، در تقابل با همدیگر نبودند بلکه ، مطلب همان است که گوشزد شد .
همواره عرفا ، به عقل به عنوان یکی از منابع معرفتی ارج نهاده اند همان گونه که در آیات قرآن و روایات ذوات نوریه معصومین بدان ارزش نهاده اند .
در این بخش می توانید به کتاب (المعرفة و حدودها عند ابن عربی ، نگاشته ی خانم «هیفرو محمد علی دیرکی ») مراجعه بفرمایید . عارف در عرفان و حکیم متألّه در حکمت متعالیه معتقدند که : همان گونه که بنابر اصل اصیل وحدت حقّه حقیقیه وجود ، انسان حقیقت واحد ِ ممتدّ ی است که از فرش تا فوق عرش امتداد دارد و در این امتداد ، مرتبه ی قلب فوق مرتبه ی عقل اوست و به منزله ی حقیقت برای عقل است ، در مقام ادراکات نیز ادراکات قلبی فوق ادراک عقلی و حقیقت برای آن محسوب می گردد
لذا : 1.آن چه که به ادراکات حسی ،خیالی و عقلی درک می گردد باید به ادراکات شهودی قلبی درآید و به ذوق قلبی محک زده گردد که ادراک قلبی و شهودی میزان ادراکات مادون است .
2.همان گونه که مرتبه ی عقل رقیقت مرتبه ی عقل است و از آن جدا نیست ادراکات عقلی نیز رقیقت ادراکات قلبی است و به تعبیری مرتبه ی نازله ی آن است یعنی : ادراکات قلبی ،چون تنزل یابند ، معقول می گردند همان گونه که معقولات چون تنزل یابند متخیَّل و سپس محسوس می گردند .
3.عارف در نکوهش عقل و ادراکات عقلی نیست بلکه عارف در مقام نکوهش توقّف در ادراکات عقلی است چون تا به ذوق قلبی نرسیم ،مُدرَکاتِ ما محک نمی خورند.
4
. اگر در روایات علم را «حجاب اکبر» معرّفی نمودند مراد علم فکری عقلی و مادون آن است البته اگر به ادراکات قلبی منتهی نگردد والا علم« نور» است و به نور ،حجاب ها خرق می گردد.فافهم .
5
.اگر به عقل جزیی خود نتوانستیم آن چه را که عارف و حکیم متألّه در باب نظام وجود می گوید بفهمیم دلیل بر بطلان آن نیست بلکه ای برادر : باید به مرتبه ی وجودی آن عارف ارتقاء یافت تا به سرّ آن رسید آن که در مرتبه قَدَر است خبر از سرّالقدر ندارد و آن که در مرتبه سرّالقدر است ،خبر از سرّ ِ سرّالقدر ندارد و هکذا . پس باید خوب اندیشید و زود زبان به انکار باز ننمود .
نتیجه آن که :هیچ گاه عارف و حکیم متأله در پی نکوهش عقل و ادراکات و استدلالات عقلی نیستند بلکه در پی القاء این اصل اند که قلمرو عقل و ادراکات عقلی تا جایی است و این که عقل قادر برفهم حقایق در فوق آن نیست مگر این که محمول ِ دیگری که در مرتبه ی ادراکات قلبی است قرار بگیرد و به طفیل مرتبه ی وجودی او رشحاتی از ادراکات قلبی آن عارف واصل به مشاهدات قلبی برای او نیز حاصل شود . لذا جناب جبرییل «سلام الله علیه »در شب معراج به جناب خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله عرضه داشت که : «لو دنوت انملة لاحترقتُ» اگر بند انگشتی بالاتر آیم هر آینه می سوزم .
سید حسین حسینی تلمی (مازندرانی) 3/آبان /1399